تبلیغات
My Weblog


My Weblog


عشق
چهارشنبه 27 تیر 1386

گفتم سلام گفتی برو قلبم واست جا نداره



گفتم تو رو خدا نرو گفتی که فایده نداره



فکر نمی کردم که تو هم مثل غریبه ها بشی



دل تو هم سنگی بشه.. یه روز ازم جدا بشی



پا رو دلم گذاشتی فکر کردی که کی هستی



تو دل ما زیاده........ عاشق راستی راستی



کی گفته که اگه بری پنجره مون بسته میشه



دلم تو سینه میمیره... یه مرغ پر بسته میشه



اینجوری هام نیست بخدا بهت نمیگم که بمون



فقط اینو یادت باشه... که من بودم یه مهربون



حالا اینو خوب می دونم تو خیلی بی وفا بودی



قلب تو با اون یکی بود تو هم واسش خدا بودی

 

 

اشکاتو پاک کن شاپرک بخدا شب تموم میشه


گریه نکن گریه نکن اشکای تو حروم میشه


اسیر دست شب نشو چشماتو واکن شاپرک


خودتو قربونی نکن تو این جدال صد به تک!


من با تو همقسم میشم با تو می مونم همیشه


خودت می دونی عزیزم بی تو بمونم نمیشه


زنده میشم با نفست با عطر تو جون می گیرم


اگه بمونی پیش من به خدا آروم می گیرم


پیشم بمون پیشم بمون همیشه عاشقم بمون


شاپرک باغ خدا...... برای من بازم بخون
 



نوشته شده توسط الناز در چهارشنبه 27 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ

بی عشق نمی توان زیست...
یکشنبه 10 تیر 1386
سوگند به شبنم هایی که پیش از بیدار شدن خورشید به دنیا می آیند و به

گلهایی که خوشبوتر از همه خاطره های زمین هستند از عشق گفتن و نوشتن


آسان نیست.

عشق کوچه ایی است که آهنگ اشتیاق قلبها را می توان در آن شنید. عشق

افقی است آبی که نگاه بارانی عاشقان به آن دوخته شده است. عشق نفسهای

کودکی شادمان است که از غصه های ریزو درشت عالم چیزی نمی داند.

تو از عشق چه می دانی؟

اولین بار عشق را کجا دیدی؟

چه وقت با او حرف زدی؟

چه کسی به تو گفت: عشق چه رنگی است؟

عشق گاهی به رنگ آسمان است و گاهی به رنگ پرهای پرستویی که به دنبال

آشیان می گردد و گاهی دیگر به رنگ آرزوهایی که در قلبهایمان پنهان کرده ایم.

من از عشق وضو می سازم. من با عشق نماز می خوانم. من در عشق غرق

می شوم. من بی عشق در کنج قفسی که میله هایش از حسرت است

می پوسم. من بی عشق میمیرم.

با عشق می توان حرف زد . با عشق می توان راه رفت با عشق می توان

همه دیوار ها را برداشت و به جای آن پنجره کاشت.

سوگند به چشمهای تو...

سوگند به چشمهای تو که همیشه بیدارند بزرگترین درس هستی جز این دو

حرف نیست:

بی عشق نمی توان زیست...




نوشته شده توسط الناز در یکشنبه 10 تیر 1386 و ساعت 10:07 ق.ظ

خانم ها..!!!!
سه شنبه 22 خرداد 1386
خانم ها مثل رادیو هستند :
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند.

خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند :
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند.

خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید.

خانم ها مثل موتور گازی هستند :
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون.

خانم ها مثل لیمو شیرین هستند :
اول شیرین و بعد تلخ می شوند.

خانم ها مثل موبایل هستند :
هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند.

خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند.

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند :
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود.

خانم مثل فلزیاب هستند :
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند


نوشته شده توسط الناز در سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 08:06 ق.ظ

بوسه میخوام !
سه شنبه 22 خرداد 1386
من ازت بوسه می خوام به گرمی ظهر جنوب
آره من بوسه می خوام از اون لبای ناز و خوب

من ازت بوسه می خوام بوسه به شیرینی قند
آره من بوسه می خوام از اون لبای دل پسند

من ازت بوسه می خوام محکم و پر شور و هوس
از همون بوسه ها که می بره از یادم نفس

من ازت بوسه می خوام بوسة ناب بی ریا
با یه کوله بار عشق به شهر آغوشم بیا

من ازت بوسه می خوام تا خاطره بشه برام
تا که فتح بوسه هات بشه غرور لحظه هام

گرچه این واسه لبای تو فقط یه حادثه س
واسه من بوسة تو لحظة اوج عاطفه س

واسه من بوسة تو گواهی لیاقته
معنی درک تو از محبت و صداقته

به تنم بوسة تو رعشة مستی می دمه
رنگ سرخ گونه هام بوسه می خواد یه عالمه

به دلم بوسة تو شور جوونی میاره
دست دلباختگی رو تو دست فردا می ذاره

من با بوسه های تو جلوة افسانه می شم
بی نیاز از طلب ساغر و پیمانه می شم

من با بوسه های تو از غم و غصه در میام
شب تردیدو می سوزونم و با سحر میام

من ازت بوسه می خوام تا مست و دیوونه بشم
تا  که  بال  دربیارم  به  اوج  آسمون برم

من ازت بوسه می خوام تا از تو نیرو بگیرم
از لبات  سرخی  و  زیبایی و جادو بگیرم

قبل رفتن منو باز ببوس، نترس دیر نمی شه
آخه از بوسة تو گونة من سیر نمی شه



نوشته شده توسط الناز در سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 08:06 ق.ظ

ارزش
سه شنبه 22 خرداد 1386
  •  ارزش 4 سال را از یك فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
  • ارزش یك سال را ازدانش آموزی بپرس كه در امتحان نهایی مردود شده.
  •  ارزش یك ماه را از مادری بپرس كه كودك نارس به دنیا آورده است.
  •  ارزش یك هفته را از ویراستار را یك مجله هفتگی بپرس.
  • ارزش یك ساعت را از عاشقانی بپرس كه در انتظار قرار ملاقات هستند.
  •  ارزش یك دقیقه را از كسی بپرس كه به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده.
  • ارزش یك ثانیه را از كسی بپرس كه از حادثه ای جان سالم به در برده است.
  •  ارزش یك دهم ثانیه را از كسی بپرس كه در مسابقات المپیك، مدال نقره برده است.
                                                        


نوشته شده توسط الناز در سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 08:06 ق.ظ

درد و دل دانش آموزی
سه شنبه 22 خرداد 1386

به نام او

الا یا ایهاالبابا، مکن عیب معدلها!

 

که درس آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها!

 

مرا در منزل خانه، چه جای عیش، چون هر دم

 

مامان فریاد می دارد: شدی از درس، غافل ها!

 

مرا دائم بابا گوید: فقط بنما تو خرخوانی!

 

رسند از خواندن و مردن، به دانشگاه، عاقلها!

 

شب تاریک و حجم درس و گردابی به نام جبر

 

کجا دانند حال ما، به خواب اندر، معلمها!

 

همه کارم شده دائم، زبر سازم مطالب را

 

از این سو فرمول شیمی، از آن سو هم مسائلها

 

خدا را، آقای حاجی! ز حجم درس ما کم کن

 

مگر یک دم بیاسایند، زبان بسته، محصلها!

 

گره از کار درس ما، چه کس خواهد که بگشاید؟

 

ز بی برنامگیهاشان، چه خون افتاد در دلها!

هرکس تبادل لینک میکنه حتما بگه.




نوشته شده توسط الناز در سه شنبه 22 خرداد 1386 و ساعت 08:06 ق.ظ

سلام
دوشنبه 21 خرداد 1386
سلام به همه عزیزان امیدوارم بتونم وبلاگ خوبی برای شما عزیزان داشته باشم Smiley


نوشته شده توسط الناز در دوشنبه 21 خرداد 1386 و ساعت 11:06 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza